تبليغاتX
ღ صدای سکوت ღ

ღ صدای سکوت ღ

سیـــــ ـــــــ ـــــگــــــار داریـــد؟؟؟ میخـــواهـــم خـــاطـــره دود کـــنـــمــ ــــ ....!

 

          
               



تقدیم به انان که با اوازه عشق اشنایی دارند


و دوست داشتن و مهر ورزیدن را گناه نمیشمارند


و عشق راستین را با اعماق وجود پذیرفته اند


سلام اغاز هر اشنایی ...


ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام ...


یه سلام قاصدکی تقدیم به اونایی که به وبم سر میزنن و نظر میدن



نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت 18:41 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥|

اجاره نشيني هم بد درديست....

 بي انکه بخواهي بساطت را جمع ميکنند...

.پرت ميکنند وسط کوچه...


بيرونت ميکنند بدون آنکه چيزي را در نظر بگيرند...


چند ماهي را اجاره نشين بودم....


اجاره نشين قلبت....


چه آسان بيرونم کردي....


ما قرار داد داشتيم.... پايش را هم من..هم تو امضا کرده بوديم....


من هم که مستاجر بدي نبودم...


تمام احساسم را به پايت گذاشتم....


تمام بدخلقي هايت را ناديده گرفتم....


اي کاش ميگفتي که قبل از من سند قلبت به نام خودت نبود....


اي کاش ميگفتي مالک ۶ دانگ خانه شخص ديگري بود...


ديگر حوصله اجاره نشيني ندارم...


حتي نميخواهم قلبي را به نام خود کنم....


همين گوشه کنار ها چادر ميزنيم...

بهتر است



همه چيز از يه بطري بازي شروع شد...


كمي بعد از نيمه شب...


روي يك ميز شش نفره همه مست و خراب ...!!


بطري چرخيد ، چرخيد و چرخيد ...


همه چشمها به چرخشش بود !


... ... ... ... حركتش كم شد


كم تر و كم تر ...!!


تا بالاخره ايستاد !


سرش به طرف من بود به هر حال من بايد اطاعت مي كردم


با چشم مسير سر تا انتهاي بطري رو طي كردم !


آخرش رسيد به اون ...


نگاهم كرد و خنديد !


بلند بلند مي خنديد !


دليل خنده هاش رو نمي فهميدم تا اينكه ساكت شد و خيره به من !


به لباش چشم دوخته بودم منتظر اينكه بگه :


رو دستات راه برو يا صورتت رو با سس بشور ...


يا يه چيزي مثل همينا ...!!


كه يهو كوبيد روي ميز و ابرو هاشو تو هم كرد ...!!


...
گفت : حـكـم


...
"عاشقم شو" ...!!


و من بايد عمل مي كردم اين قانون بازي بود ...!!?



نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 13:16 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل


و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود یعنی فراموشی


قلب تقاضای عفو عشق را داشت ، ولی همه اعضا با او مخالف بودند


قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

 

"آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی دیدن او را داشتی "

 

"ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنیدن صدایش بودی "

 

"یا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به او می سوختی "


 "دستها،پاها و ... با شما هستم حالا چی شده این چنین با او مخالفید"


همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند


تنها عقل و قلب در جلسه ماندند


عقل گفت: دیدی قلب همه از عشق بی زارند


ولی من متحیرم با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمایت


 می کنی؟؟!!


قلب نالید : که من بدون وجود عشق دیگر قلب نخواهم بود


و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کارثانیه قبل را تکرار می کنم


و فقط با عشق می توانم یک قلب واقعی با شم


پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم




چه بی هیاهوست این خلوت نهانم


شعله ای بیافروز


تا در تنگناهای تاریک شبهای بی ستاره


تو را به تصویر در آورم


غزلهایم برای توست


چرا که تو قطب زنده غزلهای منی


ومن شکسته بال ترین عاشق چند بیت آخرم 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 21:3 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


وقتی تو شب گم میشدم  ، ستاره شب شکن نبود

میون این شب زده ها ، کسی به فکر من نبود

وقتی تو شب گم میشدم ، هم خونه خواب گل میدید

هم سایه از خوشه ی خواب،  سبد سبد خنده میچید

اواز خونه کوچه ها ، شعراشو از یاد برده بود

چراغها خوابیده بودن ، شعلشونو باد برده بود

اخ اگه شب شیشه ای بود ، پل به ستاره میزدم

شکسته اینه ی شبو نیزه یه خورشید میشدم

اخ اگه مرگ امون میداد ، دوباره باغ میشدم

تو رگ یخ بسته ی شب نبز چراغ میشدم

وقتی تو شب گم میشدم  ، ستاره شب شکن نبود

میون این شب زده ها ، کسی به فکر من نبود

اخ که تو اقیانوس شب ، سوختنمو کسی ندید

تو برزخ بیداد شب ، کسی به دادم نرسید

وقتی تو شب گم میشدم ، دلم میخواست شعله بشم

رو سایه های یخ زده ، دسته نوازش بکشم

دلم میخواست اشتی بدم ، تگرگو با اقاقیا

خورشید مهربونی رو ، مهمون کنم به خونه ها

اخ اگه مرگ امون میداد ، دوباره باغ میشدم

تو رگ یخ بسته ی شب نبز چراغ میشدم

وقتی تو شب گم میشدم  ، ستاره شب شکن نبود

میون این شب زده ها ، کسی به فکر من نبود

وقتی تو شب گم میشدم ، هم خونه خواب گل میدید

هم سایه از خوشه ی خواب، سبد سبد خنده میچید


نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 18:59 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥|

نـتــرس از هجـــــوم حـضــــورم ..

چــــیزی جـــز تـــنــهایی با من نیـــستـــ

عمر من قد نميدهد

به سفرت بگو كوتاه بيايد

رد پاهایم را پاک می کنم

به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!

آن شب ...

که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ...

تماشا می کرد ...

آن شب که شب پره ها ..

عاشــقـــانه تر ..
نــــور را می جســـتند ...!

و اتاقم ..

سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... !

دانستم..

تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!

امید وصــل تـــو نگذاشت تا دهـــم جان را

وگـــر نه روز فراق تـــو مردن آســـان بود

هوایت که به سرم می زند

دیگر در هیچ هوایی،

نمی توانم نفس بکشم!

عجب نفس گیر است

هوایِ بی توئی!

گـل یا پــوچ؟

دستتــــــ را باز نکن، حســم را تباه مکــن

بگذار فقط تصــــــور کنم ..

که در دستانتــــ

برایـــم کمی عشق پنهـــان است ..



کلاغ پـَر...؟؟

نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...

نگاهت پـَر ....

خاطراتت هم پـَر...

صدایت ؛ پـَـــر ....


کلاغ پـَر..!؟؟

نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...

جوانی ام پـَر ....

خاطراتم پــَر ...

من هم ...

پــَـــــر ....

حالا تو مانده ای و کلاغ ؛ که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 15:50 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

پا به پای ملائک میرموعاشق میشم من ولی نه عشق زمینی؛ آسمونی


دلهره دارم که شدم تنهای تنها


ولی نه خدارو دارم


راسته که تواین زمونه همه چی بادخزونه همه مرده؛دل دادن حرومه


دل من خیلی شکسته ..................تنها وبی کس نشسته


ولی نه خدارو داره


دست من شکسته بود .


پای من بسته بود .


بس که یه جا نشسته بود .


غریب و دل شکسته بود.


بی پدر بی مادر خیلی خسته بود


کاش می شد دست منو یکی بگیره توی قلبش بزاره آروم بگیرم


سرورم باورم خدا ی مهربونم


یه کاری کن آروم بمونم


توي شهري ام كه هيچ كس دل آسموني، نداره


جنس دل ها، همه از سنگ ...... آره عشق جاشوداد به نفرت


شب كه ميشه دلم ميگره غريبم برس به دادام


ميمونم توي خيابون نميتونم آسمونو ببينم


آسمون شهر، شبا ابري، تا حالا ماه و ستاره رو نديدم !!!!


خنده داره .................


نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 16:23 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


تنها میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانه دوریت را بر سردر خانه نوشته اند

و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دورویی ها ، فراموش کردن ها و گفتن ها

و من در این هم همه چه صادقانه مانده ام

رفیقان با نارفیقی خود رفیقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم

من در پیمودن آن چه عاجزانه مانده ام

تنها میان تنها چه عاشقانه مانده ام

این‌ روزها

اینگونه ‌ام، ببین؛

دستم، چه‌ کند پیش‌ می‌رود، انگار

هر شعر باکره‌ای را سروده‌ام

پایم‌ چه‌ خسته‌ می‌کشدم، گویی

کت‌‌ بسته‌ از خم‌ هر راه‌ رفته‌ام

تا زیر هر کجا

حتی شنوده‌ام

هر بار شیون‌ تیر خلاص‌ را

ای دوست‌

این‌ روزها

با هرکه‌ دوست‌ می‌شوم‌ احساس‌ می‌کنم

آنقدر دوست‌ بوده‌ایم‌ که‌ دیگر

وقت‌ خیانت‌ است‌

انبوه‌ غم‌ حریم‌ و حرمت‌ خود را

از دست‌ داده‌ است

دیریست‌ هیچ‌ کار ندارم‌

مانند یک‌ وزیر

وقتی که‌ هیچ‌ کار نداری

تو هیچ‌‌ کاره‌ای

من‌ هیچ ‌‌کاره‌ام‌ یعنی که‌ شاعرم

گیرم‌ از این‌ کنایه‌ هیچ‌ نفهمی

این‌ روزها

اینگونه‌ام

فرهاد واره‌ای که‌ تیشه‌ی‌ خود را

گم‌ کرده‌ است‌

آغاز انهدام‌ چنین‌ است‌

اینگونه‌ بود آغاز انقراض‌ سلسله‌ مردان.

یاران…

وقتی صدای حادثه‌ خوابید

بر سنگ‌ گور من‌ بنویسید

یک‌ جنگجو که‌ نجنگید

اما… شکست‌ خورد


نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 19:14 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

سلامــ خوبید؟؟


دلمـــ براتونـــ تنیگیدهــ بود خیلیـــ


وقتــ بود بهـــ اینجا سر نزدهـــ


بودمــــ


ولیـــ حالا دیگهـــ اومدمـــ و دوبارهــ


مثـــ قدیمـــ اپــ میکنمـــ


اما نهــ دیگهــ اپایــ طنز چونـــ دیگه


از خندوندنـــ خستهـــ شدمــ


از اینــ بهــ بعد اپایــ عشولیـــ


میزارمــــ همینـــ دیگهـــــ


شما همــ باید مثــ قدیمـــ بیاینـــو سر


بزنینــــ


..................مرسیـــ

بایــــ................

نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 18:29 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

ای خدای windows دل را باز کن!


یک print از رحمتت آغاز کن!


غم را خدایا on مکن!


فایل اشکم را خدایا run مکن!


نام تو password درهای بهشت!


آدرس e mile سایت سرنوشت!


ای خدا حرف دلم باکی زنم!


helpمی خواهم که F1 میزنم!


refresh این دل به الطاف توست!


انعامش در این ماه نوست!


با clear کردن ذهن از گناه!


ما به تو می آوریم عذر و پناه

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 16:54 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


جل الخالق ق ق

نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 16:46 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

اخهــ اینمــ شد زندگیــ؟؟

 ☻ ☺ ♥♥♥♥♥♥♥♥ ☺ ☻




********************************************************
این پ نه پ هم شده دردسر !!


به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج

کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزنم.. . . من فقط میخواستم

 بگم پـَـَـس اندازشون کردم
********************************




بابام اومده ميگه: ميخواي بخوابي؟ -اره. خب الان مسواك زدي؟ - بله. با خمير دندون زدي؟

- بله. خب خاك تو سرت! ميگم چرا؟ - سه تا موقعيت پـَـــ نــه پـَـــ برات جور كردم هيچي

نگفتي !!!!!
********************************************************
مامان باز از اون سوالا کرد!!

دارم سبزی خورد می کنم ... دستم بریده ... میگم مامان چسب داری؟ میگه دستتو بریدی؟!

پَـــ نَ پَــــ می خوام کارم تموم شد دوباره سبزیارو بچسبونم!
***************************************

از روح الله داداشی که گنده تر نیستی !!!!

دیشب به خواهرم میگم از پای سیستم پاشو میخوام ایمیلامو چک کنم میگه

(( صداتو بیار پایین از روح اله داداشی که گنده تر نیستی ))
****************************************
نوشته شده در شنبه دوازدهم شهریور 1390ساعت 16:37 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


شروع ترم


دو هفته بعد از شروع ترم


در طول امتحان میان ترم


بعد از امتحان میان ترم


قبل از امتحان پایان ترم


اطلاع از برنامه پایان ترم


6 روز قبل از پایان ترم


5 روز قبل از پایان ترم



4 روز قبل از پایان ترم


1 روز قبل از پایان ترم


شب قبل از امتحان


1 ساعت قبل از امتحان


در طول امتحان


هنگام خروج از سالن امتحان


بعد از امتحان

نوشته شده در شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 21:14 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

سلام دوستای خوبم ...................خوبین ؟؟؟


خوب یه سلام ویژه هم به داداشی سالار ( بر نا رفیقان شر باد ) و اجی هلنا ( هر هر هندونه )


البته بگماااا بقیه هم داداشی ها و اجی هام هستن  چه خبرا؟؟


منو نمیبینی خوشحالین ؟؟؟؟......اره ؟؟؟؟


همونطوری که تو دو تا پست قبل گفتم این روزای اخره میام پیشتون اومدم بگم راست گفتم


این چند روزم به خاطر همون نیومدم الان با دایل اپم ............هر کاری کردم دیگه نیام


نونستم جلو خودمو بگیرم  .............در حر حال شاید تا اخر این هفته دوباره بیام.........


و اپ های جدید بزارم ............همتونو دوست دارم ........بابای

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 4:15 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


سلام سلام صد تا سلام من اومدم ........کی میدونه امروز چه روزیه؟؟


اوکی ....زیاد به مختون فشار نیارید خودم بهتون میگم


امروز تولدمه ..........


خوب حالا که فهمیدی ؟............زود کادو رو رد کن بیاد د د


تولد تولد ......تولدم مبارک ....مبارک مبارک ....تولدم مبارک


خوب حالا هرکی کیک میخواد بره ادامه مطلب ...



ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 13:2 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


خوب یه خبر خوب دارم ......یه خبر بد هم دارم ....


اول خوبه رو بگم یا بد رو ؟؟؟


خوب اول خوبه رو میگم .........


فردا  تولدمه هر کی میاد اینجا باید کادو بیاره ..هر کی نیاره راش نمیدم


خبر بد هم اینه که این ماه اخری هست که پیشتونم  دیگه نت نمیام


دیگه همین .........همینا رو میخواستم بگم .......فهلا بابای

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 23:20 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق
  نبودش     
امشـــب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه
فقـط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای
سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی
باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته
بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از
رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
دل از
تو

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 21:50 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |



اینم چند تا عکس تنهایی به در خواست * هستی * که خواست تقدیم کنم 

.........به همه اونایی که تنها هستن .......... به ادامه مطلب برید و ببینید



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 15:23 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

سلام سلام ..........خوبید؟؟

با دوستام تصیمیم گرفتیم یه کل کل خونه راه بندازیم

و حالگیری کنیم ......... بیاین و سر بزنین .........و اگه خوشتون اومد عضو بشید

.............اینم ادرسشه ..............منتظرم ...............فعلا بابای ......


.::♣♂ کل کل خونه دختر پسرای باحال ♀♣::.

www.kal-kal-khone.blogfa.com

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 15:17 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |



سلام اینم کاریکاتـــــــــور چهره های معروف


پیشنهاد میکنم به ادامه مطلب یه سر بزنید 



ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 15:4 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

شب امتحان :

شب التماس به درگاه خداوند !

شب توبه !

البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست!

 

تحقیق :

Copy & Paste کردن مقالات اینترنتی!

بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !

 

گارانتی :

یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !

وقتی هم میبری میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست !

بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳۲ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم !

این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲۸۶۴ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !

 

بیمه‌ عمر :

قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته

تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !

 

قبولی در دانشگاه :

نتیجه‌ای است در کمال عدالت و انصاف

که هیچ ربطی به رتبه‌ کسب شده توسط شما و تلاشتان ندارد !

 

سریال :

فیلمی‌ است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر

و آخرین شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد …!

 

تلفن همراه :

وسیله‌ای ۴ ‌کاره جهت :

کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن ، عکس و فیلم گرفتن و نهایتا مخ زنی !

 

گرانی :

واژه ای است زاده‌ توهم غربیان که در ایران تاکنون مشاهده نشده است !!!

 

مترو :

سونای بخار عمومی و متحرک با بوی زیبای عرق نعناع ، عرق گلاب !

عرق جوراب ، عرق گربه مرده ، عرق ماهی سفید ، عرق بوی دهن وزغ و …!!!

سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تو دهنت وایساده

و بر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …

 

عذرخواهی :

از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم

از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ،

ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده می‌شود!

 

خودپرداز :

دستگاهی‌ است که همیشه‌ خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد

و اگر صفی در کار نباشد ۹۷/۴۵ درصد اوقات خراب است !

اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری

یهو میبینی کارتت رو قورت داد !

 

شناسنامه یا کارت ملی :

دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده

و حتما جفتشان لازم هستند !

اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان

شناسنامه بدی کارت ملی میخوان

جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان

گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟

کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟

هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!؟

 

ایرانسل :

خط تلفنی است جهت ایجاد مزاحمت و سر به سر دوست و آشنا گذاشتن !

برای کلاه برداران بسیار کاربرد دارد !

برای چخوس (Chokhos = زید) بازان بسیار بسیار کاربرد دارد !

 

از پذیرفتن خانم‌های بد حجاب معذوریم ! :

تابلویی که در همه‌جا نصب شده، جهت خنده و عوض کردن روحیه‌ی مردم !

 

و در نهایت علامت تعجب (!) :

علامتی است که اگر اون رو از من بگیرید

من هیچی نمیتونم بنویسم !

نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 13:33 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

دو خط موازی زائیده شدند . پسرکی در کلاس درس آنها را روی کاغذ کشید.

آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد .

و در همان یک نگاه قلبشان تپید .

و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند .

خط اولی گفت :

ما میتوانیم زندگی خوبی داشته باشیم .

و خط دومی از هیجان لرزید .

خط اولی گفت و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .

من روزها کار میکنم.میتوانم بروم خط کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار یک نردبام .

خط دومی گفت : من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ شوم ، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت .

خط اولی گفت : چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت .

در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .

و بچه ها تکرار کردند : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 13:28 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

 

۱- هر روز صبحانه چای با پینر و نون میخوری

 

۲-بابا مامانت میخوان دکتر مهندس شی

 

۳-مامانت حداقل دو بار بهت میگه قربون بچم برم

 

۴-تا از مهمونی و عروسی میای شروع میکنی به غیبت

 

۵-کمد لباست پر از لباس مشکیه

 

۶-توی توالت خونتون افتابه دارین

 

۷-سالاد رو بشقابی میخورین

 

۸-به مهموناتون میگین خونه خودتونه

 

۹-اگه مریض شی نمیری دکتر

 

۱۰-خونوادت همیشه تعریف میکنن ایران کشور خوبیه

 

۱۱-بستنی مورد علاقت فالودست

 

۱۲-مامانت سماور داره

 

۱۳-به دوستای بابات میگی عمو

 

۱۴- به دوستای مامانت میگی خاله

 

۱۵-به ایرانی بودن افتخار میکنی

 

۱۶-خانم ها حداقل سالی دو بار موهاشونو رنگ میکنن

 

۱۷-دری از خواب بیدار میشی

 

۱۸-ساعتت از عمد ۵ مین جلوئه

 

۱۹-تو کودکی زیاد دنبال نخود سیاه میرفتی

 

۲۰- الان داری این مطلبو میخونی

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 20:54 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


سلام دوستای گلم : اینم خاطرات ازرائیل هست طنزه برید ادامه

 

مطلب و حتما بخونید


 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 20:7 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |


من همون سیستمی بودم

که یه روز وقاری داشتم

توی عصر اطلاعات

پیش مردم جایی داشتم

 

تا که یک روز تو رسیدی

روی هاردم پا گذاشتی

ویروس عشقتو انگار

تو درایوم جا گذاشتی


زیر رگبار کلیک هات

هر چی داشتم زیر و رو شد

با اورکلاک چشمات

سی پی یوم هم نیمه سوز شد

 

وقتی رایت میکردی انگار

کلاکم برید تو سینه

علت سوختن سی دی

کارشناس میگفت همینه

 

اومدی تو شاخه c

فایلامو دلیت میکردی

وقتی ویندوزم خراب شد

خواستی با ویستا بگردی

 

رفتی با سیستم بهتر

پی سایتگردی و بازی

من شدم تنهای تنها

تو یه زیر زمین خاکی

حالا دیگه روی هاردم

نه ویندوزی هست و نه فایلی

لحظه های بی تو دیگه

نه به برقم و نه باطری

 

برد تنها و غریبم

داره این گوشه می پوسه

سی پی یوم چند روز پیش سوخت

هاردمم داره می سوزه

 

میرسه روزی که دیگه

تو بیابون میشه خونم

اما نزدیک یه جاده

خاک پای تو می مونم



               


نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 18:0 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

 

ما اکنون در دسترس نیستیم لطفا بعد

 

بعد از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

 

اگر شما یکی از بچه های ما هستید :شماره ۱ را فشار دهید

 

اگر میخواهید بچه تان را نگه داریم : شماره ۲ را فشار دهید

 

 اگر میخواهید ماشین را قرض بگیرید : شماره ۳ را فشار دهید

 

اگر میخواهید لباسهایتان را تعمیر کنیم : شماره ۴ را فشار دهید

 

اگر میخواهید بچه تان امشب پیش ما بخوابد : شماره ۵ را فشار دهید

 

اگر میخواهید بچه تان را از مدرسه بیاوریم : شماره ۶ را فشار دهید

 

اگر میخواهید برای مهمان اخر هفته تان غذا درست کنیم : شماره ۷ را فشار دهید

 

اگر میخواهید شام بیایید : شماره ۸ را فشار دهید

 

اگر میخواهید پول بدهیم : شماره ۹ را شار دهید

 

اما اگر میخواهید ما را دعوت به شام و گردش کنید بگویید ما داریم گوش میکنیم


 

نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 17:33 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

 

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس

 

دیدم به خواب حافط توی صف اتوبوس

 

گفتم : سلام حافظ ، گفتا : علیک جانم

 

گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم

 

گفتم : بگیر فالی گفتا : نمانده حالی

 

گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بی خیالی

 

گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟

 

گفتا : که می سرایم شعر سپید باری

 

گفتم : رقیب ، گفتا : کله پا شد

 

گفتم : کجاست لیلی ؟ مشغول دلربایی؟

 

گفتا : شده ستاره در فیلم سینمایی

 

گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟

 

گفتا : عمل نموده ، دیروز یا پریروز

 

گفتم : بگو ، ز مویش گفتا که مش نموده

 

گفتم : بگو ، ز یارش گفتا ولش نموده

 

گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟

 

گفتا : شدید گشته معتاد گرد و افیون

 

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 15:59 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

سطل آشغال :

وسیله‌ ای ا‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آن !

 

مدرک تحصیلی :

کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق می‌کند !

 

اوراقچی :

تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند !

 

حراج :

اصطلاحی‌ است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده

و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند…!

 

رئیس :

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید

و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!

 

بزرگراه :

نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش‌های ۲۰۱1 !

نوشته شده در دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت 15:4 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

 

سلام دوستان گلم : برا اینکه یکم تنوع توی وب ایجاد بشه 


براتوون فالنامه بوسه هر ماه رو گذاشتم حتما یه سری


به ادامه مطلب بزنید .

 





ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت 16:34 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

 
 

 
زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و این مطلب تنها مربوط به ایران نیست.


نگاهی داریم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:


انگلیسی:

زن شری است مورد نیاز.


زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چیزی است که نمی‌داند.


هلندی:


وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد.


استونی:


از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.


فرانسوی:


آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.


انتخاب زن و هندوانه مشکل است.


بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.


آلمانی:


کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام می‌دهد.


وقتی زنی می‌میرد یک فتنه از دنیا کم می‌شود.


کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.


آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.


گریه زن، دزدانه خندیدن است.


یونانی:


شرهای سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.


برای مردم مهم نیست که زن بگیرد یا نگیرد، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهد شد.


گرجی‌ها:


اسلحه زن اشک اوست.


ایتالیایی:


اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نیست.


نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 22:35 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

 


عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع……….له!

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،…، زن

عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، … ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي

خانوم جون ، … ، … (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از

اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن … !)


عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي … اُ يس


عروس خجالتي: اوهوم


عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله

(اشاره به داماد) آره…. ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)


عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، …،

اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، … ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند،

روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري

گوري پک و … آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش …

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام …


عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر

و معين اعوذ با… من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم …. الي آخر …. ( و در آخر )
نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله … چقدر زن بايد تو سري خور

باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! … يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد)

بپرسين … (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون

بپرسن … فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي

هم به درک)


نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 22:14 توسط ♥♥ آیـــــــــدا ♥♥| |

Design By : Night Melody